بایگانیِ اکتبر, 2009

دادخواهی

اکتبر 31, 2009

شیما: تارا، اون کنترل تلویزیونو میدی مامان؟!

تارای دو ساله: خیلی زورگو شدی شیماها…

پ.ن: یعنی باید ما چهار تا خاله  و مامان شیما رو ببینید که گردنمون چقد کجه (-:

غذای نا غذا

اکتبر 21, 2009

نون پنیر گوجه  با چایی شیرین نصفه شب عجب غذای سیری نیاورنده‌ایه…

بزرگراه مدرس

اکتبر 17, 2009

امشب حس غریبی دارم، انگار شناورم توی اتوبان مدرس….

امشب همه‌جای مدرس ردی از من مونده.

قلقلکککک D-:

اکتبر 15, 2009

تارای دو ساله دراز کشیده بود، رفتم پیشش دستاشو بردم بالا

من: حالا وقت چیه؟

تارا: وقت قلقلکِ

هنوز شروع نکرده، خنده‌اش گرفت: خاله شینانا نتُن.

و تارا (بعد از چند ثانیه): حالا وقت ناز کردنِ…

پ.ن: من هنوز نمی‌دونم، اینکه میگن با قلقلک گوشت تن بچه‌ها آب میشه یعنی چی؟!!!

در باب ادب ما

اکتبر 13, 2009

- من کی می‌تونم فحش دادن تو رو بشنوم؟

 - یه چن سال دیگه هم باید صبر کنی

پ.ن: وقتی خودمو در حال فحش دادن تصور می‌کنم، خود خنده داری میاد تو ذهنم

واژگان

اکتبر 10, 2009

من: با خاک یکسانم کرده قشنگ.

خواهر: حسابی ریده بهت…

خواهر دیگر: تفاوت استفاده از واژه‌ها رو داری؟!!

جاهای بی‌ربط

اکتبر 7, 2009

یه روز تو خیابون ولیعصر، بعد از خرید تجریش و در حال رفتن به کافه…

فهیمه (با عصبانیت): میدونم این بداخلاقیا برای چیه… یه سری اتفاقا هست که باعث میشه از جاهای بیربط بزنه بیرون.

و من که تا به حال این‌جوری فکرشو نکرده بودم.

هر روز بداخلاقم و میدونم این بداخلاقی مسئله‌ی بیربط و فرعی عدم خلوت دو نفره  طولانی با آقاییه…

پ.ن: حرف فهیمه خیلی بهم چسبیده‌ها

جلب مخاطب

اکتبر 6, 2009

نوشته‌های سک.سی و پُرن، خوانندگانت را چند برابر می‌کند.

توصیه‌ی یک دوست وبلاگ نویس…